رفقای عزیز کرگدن مووی، برای اینکه از اخبار و حواشی سینما و همینطور جدیدترین قابلیت های سایت و اپلیکیشن مطلع بشید در کانال تلگرام کرگدن مووی عضو شید:) لینک کانال در قسمت تماس با ما قرار گرفته.
رفقای عزیز کرگدن مووی، برای اینکه از اخبار و حواشی سینما و همینطور جدیدترین قابلیت های سایت و اپلیکیشن مطلع بشید در کانال تلگرام کرگدن مووی عضو شید:) لینک کانال در قسمت تماس با ما قرار گرفته.
فقط سه کلمهست؛ اما در سیلو، گفتنش یعنی امضای حکم مرگ.
دو فصل از Silo پر بود از راز، دروغ، شورش و جزئیاتی که خیلی راحت ممکنه از یادمون رفته باشن. و حالا که قصه کمکم داره از دیوارهای سیلو فاصله میگیره، یک اسم آشنا هم گوشه این ماجرا دیده میشه…
ایران…
کرگدن قراره قدمبهقدم مهمترین اتفاقات فصل اول و دوم رو مرور کنه؛ طوری که با خوندن هر بخش بگی:
«آهااا… یادم اومد!»
پس قبل از اینکه وارد فصل سوم بشیم، یک بار دیگه برگردیم به سیلو…
از همون جایی که همهچیز با یک جمله ممنوعه شروع شد…
↓ وارد سیلو شوید
«میخوام برم بیرون.»
در سیلو، گفتن همین سه کلمه یعنی امضای حکم مرگ.
۱۴۴ طبقه زیر زمین، تکنولوژی ممنوعه و مردمی که تمام عمر بهشون گفته شده بیرون از سیلو قابل زندگی نیست.
اما “آلیسون” به دو حقیقت میرسه: سیستم مخفیانه جلوی بچهدار شدنش رو گرفته و هاردی وجود داره که دنیای بیرون رو سرسبز و زنده نشون میده.
“آلیسون” از سیلو خارج میشه و میمیره.
دو سال بعد، “هولستون” هم به حقیقت شک میکنه و همون مسیر رو میره.
او هم بیرون رو سرسبز میبینه…
و کنار “آلیسون” میمیره.

مرگ مشکوک “جورج”، “هولستون” رو به “جولیت نیکولز” میرسونه؛ مهندس بخش مکانیک و زنی که معتقده:
«جورج نمرده. کشتنش.»
“جولیت” عتیقههای ممنوعه “جورج”، هارد و مخفیگاهی در پایینترین نقطه سیلو رو به “هولستون” نشون میده.
“جورج” قبل از مرگ دنبال یک در مخفی زیر آب بوده.
“هولستون” قبل از خروج، “جولیت” رو به عنوان جانشین خودش معرفی میکنه.
و حالا سیلو کلانتری داره که دقیقاً همون آدمیه که سیستم ازش میترسه:
سرکش، کنجکاو و تشنه حقیقت.

شهردار مسموم میشه.
“مارنز” به قتل میرسه.
و تحقیقات “جولیت” نشون میده تقریباً هر کسی که به حقیقت نزدیک شده، یکییکی از سر راه برداشته شده.
“جولیت” در همین مسیر با “لوکاس”، قاضی “مدوز” و “بیلینگز” آشنا میشه و رد قتلها رو تا “ترامبل” دنبال میکنه.
اما هر سرنخی که به حقیقت نزدیک میشه…
خیلی زود حذف میشه.

عتیقهها “جولیت” رو به “گلوریا” میرسونن.
“گلوریا” از نگهبانان شعله میگه؛ آدمهایی که تلاش میکردن خاطرات دنیای قبل از سیلو فراموش نشه, سیستم اونها رو زیر نظر میگرفت و حتی اجازه بچهدار شدن بهشون نمیداد تا نسلشون از بین بره.
مادر “جولیت” هم یکی از همین آدمهای کنجکاو بوده.
اما راز بزرگتر چیز دیگهایه:
پشت آینه اتاقها دوربین مخفی وجود داره.
تمام سیلو، شبانهروز تحت نظره.

“جولیت” تصمیم میگیره با طناب به داخل آب پایین مخفیگاه بره تا ببینه ماجرای در مخفی و مهمی که “جورج” روش تأکید داشته چیه و به کجا راه داره.اما به خاطر وحشتش از آب از پسش برنمیاد. و فعلاً راز اون در مخفی باقی میمونه. اما اتفاقی در پیشه که همه رو غافلگیر میکنه.
“هولستون” وصیت کرده:
«جانشین من در سمت کلانتری جولیته.»
انتخابی که انجام شده تا به “جولیت” امکان تحقیق درباره حقایق پنهان سیلو رو بده.

“جولیت” تصور میکنه “برنارد” از فعالیتهای مخفی سیستم خبر نداره.
اما وقتی ماجرای دوربینها رو براش تعریف میکنه، نقاب “برنارد” کنار میره.
رئیس واقعی بازی تمام این مدت خود “برنارد” بوده.
حتی “سیمز” از اون دستور میگیره.
“برنارد” برای حذف “جولیت” ادعا میکنه که اون جمله ممنوعه «میخوام برم بیرون» رو گفته.
اما “جولیت” با هارد فرار میکنه.

جولیت بالاخره محتویات هارد رو میبینه و پیام جورج رو پیدا میکنه.
جورج دوباره تأکید کرده:
در مخفی زیر آب رو پیدا کن.
جولیت با کمک “پاتریک” و “دنی”، تصویر دنیای سرسبز بیرون رو برای چند لحظه روی کامپیوترهای سیلو پخش میکنه.
چند ثانیه آسمون و درخت جلوی چشم مردم ظاهر میشه…
و برنارد با عصبانیت سیستم رو قطع میکنه.
جولیت دستگیر میشه.

“برنارد” فیلم مرگ “جورج” رو به “جولیت” نشون میده.
“جورج” خودش رو کشته تا زیر شکنجه جای هارد و همکاراش رو فاش نکنه.
بعد “برنارد” یک پیشنهاد میده:
“جولیت” برای پاکسازی بیرون بره و در عوض دوستاش زنده بمونن.
اما “مارتا” متوجه راز لباسهای پاکسازی شده.
مشکل از چسبهای بیکیفیته.
چسب لباس “جولیت” عوض میشه و “جولیت” با لباس سالم از سیلو خارج میشه.

جولیت هم مثل بقیه بیرون رو سرسبز میبینه.
اما حرکت پرندهها براش آشناست.
دقیقاً همون تصویر داخل هارد.
پس میفهمه اون چیزی میبینه واقعی نیست.
دوربین رو تمیز نمیکنه و به راهش ادامه میده.
برنارد فقط یک جمله میگه:
«اون میدونه.»
جولیت به بالای تپه میرسه و تصویر فیک قطع میشه.
واقعیت همون بیابون مرده است.
اما یک حقیقت بزرگتر آشکار میشه:
سیلوهای دیگری هم وجود دارن.

“جولیت” وارد سیلوی ۱۷ میشه.
سیلویی متروکه، نیمه غرقشده و پر از اجساد مردمی که سالها قبل شورش کردن و با تصور امن بودن دنیای بیرون، از سیلو خارج شدن.
اونجا “جولیت” با “سولو” روبهرو میشه.
از طرف دیگه، “برنارد” در کتاب محرمانه «فرمان» یک هشدار میخونه:
«اگر کسی بیرون رفت و دوربین رو تمیز نکرد، منتظر جنگ باش.»
و در سیلوی ۱۸ دقیقاً همین اتفاق در حال رخ دادنه.

“شرلی” اولین جرقههای شورش رو میزنه.
“سیمز” هم با استفاده از “پاتریک” به عنوان نفوذی، اعتراضها رو به خشونت میکشونه.
مأمورها شلیک میکنن و “کوپر” کشته میشه.
مرگ “کوپر” خشم مردم رو شعلهور میکنه.
“ناکس” کنار “شرلی” میایسته و هسته اصلی شورش شکل میگیره.
سیلوی ۱۸ کمکم به دو بخش تقسیم میشه:
پایین در اختیار شورشیها.
بالا در اختیار “برنارد”.

قاضی “مدوز” قبل از مرگ، “برنارد” رو به نامهای رمزگذاریشده از “سالوادور کوین” میرسونه.
“برنارد” برای رمزگشایی نامه، “لوکاس” رو از معدن برمیگردونه.
“لوکاس” وارد اتاق مخفی میراث میشه؛ جایی پر از کتاب، اسناد و فناوریهای ممنوعه.
اینجا میفهمیم سیلوها حدود ۳۵۲ سال قدمت دارن.
“سالوادور کوین” ۱۴۰ سال قبل به این نتیجه رسیده بود که خاطرات دنیای قبل، مردم رو به سؤال و شورش میکشونه.
پس گذشته رو پاک کرد.
کتابها رو نابود کرد.
و حتی مادهای در آب ریخت تا مردم کمکم فراموش کنن.
حالا میفهمیم چرا سیستم از نگهبانان شعله میترسید.
اونها میخواستن گذشته زنده بمونه.

“لوکاس” بخش دیگری از پیام “کوین” رو رمزگشایی میکنه.
سیلوی ۱۸ تنها نیست.
مجموعهای از ۵۰ سیلو وجود داره.
اما “برنارد” یک نکته عجیبتر اضافه میکنه:
در واقع ۵۱ سیلو وجود داره.
و حتی خودش هم نمیدونه سیلوی پنجاهویکم چیه.

پیام “کوین”، “لوکاس” رو به پایینترین نقطه سیلو هدایت میکنه.
همون تونل.
همون آب.
همون دری که “جورج” و “جولیت” دنبالش بودن.
“لوکاس” از آب عبور میکنه و به در میرسه.
اما پشت در با یک رایانه سخنگو روبهرو میشه.
رایانه درباره «پروتکل حفاظتی» بهش هشدار میده.
پروتکلی که فعال شدنش میتونه باعث مرگ تمام مردم سیلو بشه.ما هیچوقت نمیفهمیم رایانه دقیقاً چی به “لوکاس” گفته.فقط وقتی “لوکاس” برمیگرده، دیگه اون آدم سابق نیست.

سیلوی ۱۸ در آستانه نابودیه.شورشیها پیشروی کردن، مردم آماده شکستن در خروجین و “برنارد” دیگه کنترل اوضاع رو از دست داده.
“لوکاس” خودش رو به “برنارد” میرسونه و فقط در گوشش میگه:
«طبیعی رفتار کن. اگه اون بشنوه، کار هممون تمومه.»
“برنارد” فرو میریزه.
در همین لحظه مردم روی نمایشگر کافه تریا “جولیت” رو بالای تپه میبینن.
“جولیت” به سمت دوربین میاد و تکه پارچهای رو بالا میگیره:
«امن نیست. بیرون نیاید.»
“جولیت” وارد سیلو میشه و به “برنارد” میگه فهمیده سم از کجا وارد میشه.
برنارد” هم اعتراف میکنه میدونه چه کسی پشت این اتفاقاته، اما فکر میکنه راهی برای متوقف کردنش وجود نداره.
جولیت میگه شاید هنوز راهی باشه…
درها بسته میشن.
شعلهها زبانه میکشن.
کات.

باهم در ارتباطیم!
اینکه از همون اول بمب بارون کردن ایرانو کردن قلاب سریال اصلا خوشحالم نمیکنه