ویکتور فن دورت و ویکتوریا دورگلات بنا به ملاحظات مالی و اجتماعی خانوادههایشان میخواهند با هم ازدواج کنند. در هنگام تمرین مراسم عروسی، ویکتور مدام خطابهای را که باید بگوید فراموش میکند. او به جنگل میرود و در حالی که خطابهاش را با خود تکرار میکند، حلقه را از شاخه درختی که مانند یک دست از زمین بیرون آمده است میگذراند. شاخه در حقیقت دست عروس مردهای است که از خاک بیرون مانده است. ماجراهای ویکتور، سرگردانیش در دنیای مردگان و عشق یک طرفه عروس مرده به او از این جا آغاز میشود.
رفقای عزیز کرگدن مووی، برای اینکه از اخبار و حواشی سینما و همینطور جدیدترین قابلیت های سایت و اپلیکیشن مطلع بشید در کانال تلگرام کرگدن مووی عضو شید:) لینک کانال در قسمت تماس با ما قرار گرفته.
دیدگاه های کاربران
جهت ثبت دیدگاه ثبت نام کنید یا وارد شوید !